تبليغاتX
با رفتن تو بهار می میرد ........ -
 
دفتر شعر و نوشته های ادبی
 
شعر

با من از سایه نگو، خورشید فردا مال ماست
تو که باورم کنی عشق یه دنیا مال ماست
شب نگو شکوه نگو قلب ستاره روشنه
غم نگو غصه نگو وقتی دلت پیش منه...


ای ماه من! ببخش اگر گاه دلخورت...
یک تکه ابر سر به هوایم که درخورت...

یک تکه ابر سر به هوایم که اشک‌هاش
هرشب به یاد سینه‌ی از غصه‌ها پرت...

اینجا همیشه ابری و بارانی است حیف!
نه ماه و نه ستاره برایم تبلورت...

آقا اجازه؟ خسته‌ام از شعر، از غزل!
از هرچه داستان خیالی، اتل... متل...

آقا اجازه؟ ما دلمان تنگ می‌شود
بغضی که بسته راه گلو، سنگ می‌شود

هی فکر می‌کنم که کجا خنده‌هات را ...
گم کرده‌ام طراوت سبز صدات را

هی فکر می‌کنم به جواب سوال‌ها
به آن هزار راه نرفته، محال‌ها

با تو همیشه آخر هر قصه خوب بود
دنیا شبیه ساحل گرم جنوب بود

با تو محال بود بپوسم، محال بود!
دنیا شبیه جنگل سبز شمال بود

این روزها که آخر هر قصه مبهم است
دنیا بدون عشق تو عین جهنم است

این روزها برای تو دلواپسم مدام
مضمون عاشقانه ی این شعر ناتمام!

دلواپسم برای تو آقا! رفیق! یار!
مضمون شاعرانه‌ی این عشق ماندگار

بعد از تو هیچ‌وقت جوانی نمی کنم
دیگر بهار خانه تکانی نمی کنم

یک تکه ابر سر به هوایم که عاشق‌ست
با برف و باد و تندر و توفان موافق‌ست

یک تکه ابر سر به هوایم که سال هاست
در ازدحام خاطره ها و خیال هاست...

یک تکه ابر سر به هوا که هنوز هم...
آیا تو هم هنوز مرا در تصورت...؟

آقا اجازه؟ ما دلمان تنگ می‌شود

 

 

  نوشته شده در  پنجم اسفند 1385ساعت 10:20  توسط کیومرث  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM