كيه چشماي تو رو ببينه طاقت بيارهتو بايد قصه باشي قصه حقيقت ندارهتو رو از خيال شاعرا به من هديه دادنتو رو از باغهاي خلوت خدا فرستادنمن كه رسم عاشقي را مثل مجنون بلدمتورو باور ميكنم اما هنوز مرددماون كدوم ابره كه دل تنگ تو باشه نبارهكيه با چشم تو روبرو بشه كم نيارهتو هموني كه غم جدايي را خاك ميكنيشك رو از لمس سر انگشتان من پاك ميكنيكيه چشماي تورو ببينه طاقت بيارهتو بايد قصه باشي قصه حقيقت نداره …
RSS