تبليغاتX
با رفتن تو بهار می میرد ........
 
دفتر شعر و نوشته های ادبی
 
در تو

می توان چشمه های هستی را باز یافت

با تو

می توان همیشه به بودن اندیشید

در همه جا تو را می بینم

ای تنها دریچه عبور باغ زندگی

ای که در چشمان مهربانت

نام زندگی نقش بسته است ...

  نوشته شده در  پانزدهم مرداد 1385ساعت 8:42  توسط مانا  | 
 

 

 

shamlou0.jpg

 

و مرگ از تو اجازت گرفت

                تا بمیری

در جامه ای به سپیدی شعر

بر درگاه ابدیت

به ما می خندی

که کلمات را

به لاشه ی فیش حقوقی مان

                          فروخته ایم.

 

 این هم یک غزل زیبا ....................................................................

 

بانو ! نگاه کن به تقلای شاعرت

حالا که دل زده است به دریا - به خاطرت-

آغوش باز کن که از این فصل های سرد

پر می کشد به سوی تو مرغ مهاجرت

در مانده است بين دو راهي عقل و عشق

حالا كدام سمت بيايد مسافرت ؟

  •  

گل كرده باز باغي از آيات بي بديل

در چشمهاي ساده و سيماي طاهرت

من فكر مي كنم بشود عاقبت به خير

هر كس كه مثل من شده يك عمر كافرت.

 

 

 

           

  نوشته شده در  دوم مرداد 1385ساعت 10:16  توسط کیومرث  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM