تبليغاتX
با رفتن تو بهار می میرد ........
 
دفتر شعر و نوشته های ادبی
 
دست من دست تمنایی من

دست تو دست نوازشگر تو

گل پیغام به هم می دادند

نبضمان راه زمان را می بست

همه فاصله ها محو شدند

صحبت از وحدت بود

من و تو ما گشتیم

من و تو فلسفه وحدت را

مثل یک معجزه ثابت کردیم ...

  نوشته شده در  بیستم خرداد 1385ساعت 8:20  توسط مانا  | 
دیروز

چون دو واژه به یک معنی

از ما دوگانه

هر یک

سرشار دیگری

اوج یگانگی .

و امروز

چون دو خط موازی

در امتداد یک راه

یک شهر

یک افق

بی نقطه تلاقی و دیدار

حتی

در جاودانگی ... .

 

  نوشته شده در  هفدهم خرداد 1385ساعت 9:59  توسط مانا  | 

 

 

 

 

توان گفتن آن راز جاودانی نیست

تصوری هم آز آن باغ ارغوانی نیست

 

پر از هراس و امیدم که هیچ حادثه ای

شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست

 

زدست عشق به جز خیر بر نمی آید

وگرنه پاسخ دشنام مهربانی نیست

 

درخت ها به من آموختند فاصله ای

میان عشق زمینی و آسمانی نیست

 

به روی آینه ی پر غبار من بنویس

بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

 

  

 

  نوشته شده در  ششم خرداد 1385ساعت 9:3  توسط کیومرث  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM