دفتر شعر و نوشته های ادبی |
ای شبم دور از تو بی مهتاب
دوست می دارم تو را تا آن سوی دنیا
دوست می دارم تو را ای از برایم نقطه پایان هر مقصود!
دوست می دارم تو را ای بی تو من نابود!
دوست می دارم تو را از بی نهایت بی نهایت تر!
دوست می دارم تو را ای آتش اندیشه هایم بی تو خاکستر!
من نمی دانم تو را ای قله مغرور
عاقبت آیا کدامین شب
عاقبت آیا کدامین روز
فتح خواهم کرد ...
|
|
|
|
اينک! چشمي بيدريغ |
که فانوس ِ اشکاش |
شوربختيي ِ مردي را که تنها بودم و تاريک
لبخند ميزند.
آنک منام که سرگردانيهايام را همه
|
تا بدين قُلّهي ِ جُلجُتا |
|
|
|
پيمودهام |
آنک منام
ميخ ِ صليب از کف ِ دستان به دندان برکنده.
|
آنک منام |
|
|
|
پا بر صليب ِ باژگون نهاده |
با قامتي به بلنديي ِ فرياد.
من مرغ بی ترانه ی پاییز حسرتم
سر زیر بال کرده و دل کنده از بهار
سرشار نا امیدی و لبریز حسرتم

كودكان ديوانه ام خوانند و پيران ساحرم
من تفرجگاه افكار پريشان خاطرم
خانه ي تاريكم از ارواح سرگردان پر است
در دل خود مومنم در چشم مردم كافرم
گرچه يك لحظه است از باطن به ظاهر رفتنم
چند صد سال است از باطنم تا ظاهرم
خلق مي گويند ابري تيره در پيراهن است
شايد ايشان راست ميگويند ، شايد شاعرم
مرگ درمان من است از تلخ و شيرينش چه باك
هرچه باشد ناگزيرم هرچه باشد حاضرم
چگونه می توانم از تو بگذرم
چگونه از تو بگذرم
تویی که لحظه لحظه مهربانی خیال تو
تمام هستی مرا خلاصه کرده است
تو ای شکوه خواستن
همیشه مهربانترین من
تویی که مثل اولین سکوت عاشقانه
پاک و ساده ای هنوز هم
چگونه می توانم از تو بگذرم ...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|