دفتر شعر و نوشته های ادبی |

در سينه جای قلب دماسنج می کشم
از اين دمای صد درجه رنج می کشم
يک غنچه می کشم که بياری سر قرار
پای تو را به عقربه ی پنج می کشم
پس موقع قرار، تو را توی پارک... بعد
عطر بهار و مزه ی نارنج می کشم
اين دفعه تو به سرسره ها تکيه می کنی
اين دفعه از سکوت خودم رنج می کشم
جای خودم که ساکت ساکت نشسته ام
مردی سريع و موقعيت سنج می کشم
تا شانه ات مُماسِ من و شانه ام شود
فورن بجای سرسره آرنج می کشم
نقاش که به داشتن تو حريص شد
باران گرفت و کاغذ نقاش خيس شد
حالا که رنگ های تو با آب می روند
جای تو يک جزيره پُر از گنج می کشم
جای تو يک جزيره برای خودِ خودت
تنها برای هديه ی روز تولدت ؛
نگاههای آشنایت
بیگانه بنگرد
و دستهایت
مرا جستجو نکند
و قصه دراز ما
رنگ فراموشی بگیرد
هیچ بارانی
جای پای تو را
از کوچه بلند میعادمان
نمی شوید ...
مینوشتم عشق
مینوشتم عشق دستم بوی شبنم میگرفت
آهِ حوای درون دامان آدم میگرفت
مینوشتم شعر یک توده شقایق بود و آه
آشنا دستی ز دست باد مریم میگرفت
مینوشتم شاعری سر در گریبان غروب
یادگاری مینویسد، عشق ماتم میگرفت
میرسیدم تا لب دریا نگاهم بود و موج
انتشار آبی امواج را غم میگرفت
میگذشتم از گلاب کوچهی اردیبهشت
بوی گلهای اشارت در پناهم میگرفت
با تو میگفتم فقط از ابرها، آئینهها
یک قلم، یک دفتر بینام عالم میگرفت
میکشیدم نقش باران روی پلک داغ باغ
میسرودم یک غزل باران دمادم میگرفت

دنیا بسان یک دریچه پر نور کوچک است
وقتی تو با منی
لبخند تنها ترانه ماست
و واژه ها
زیبا بهانه ایست
وقتی تو با منی
خورشید
در ازدحام خاطره
آوای جاودانگی می خواند
و شادی
می ماند می ماند می ماند ...
اگر نسیمی از آن گل در این خیابان بود چه ها که نمی کردم .........
چشمان مهر بان تو
بهانه ایست برای زیستن
من در غیاب چشمان تو
اسانتر از حباب
تباه خواهم شد ...
* دوستان عزیز: لطفا یه باردیگه به "عنوان مطلب "توجه کنین تا دچار سو ء تفاهم نشین !!!
...
بهترین بهترین من
از بنفشه زار چشم تو
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهارها رسیده ام
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده است...
ماچون دو دریچه رو به روی هم
اگاه زهر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز اینده
عمر اینه بهشت اما... اه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته است
زیرا یکی از دریچه ها بسته است
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|