تبليغاتX
با رفتن تو بهار می میرد ........
 
دفتر شعر و نوشته های ادبی
 

 

عـشق تـو بـه تـار و پـود جـانم بـسته است

بـی روی تـو درهـای جهـانم بـسته است

از دست تـو خـواهـم کـه بـر آرم فــریـاد

در پـیش نـگاه تـو زبـانم بـسته است.

  

点击查看下一张

جواب فروغ فرخزاد به مصدق
حميد مصدق خرداد 1343

تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت



 " جواب فروغ فرخزاد به حميد مصدق"

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت!

  نوشته شده در  هجدهم شهریور 1388ساعت 13:15  توسط کیومرث  | 

 

 بهار خنده زد و ارغوان شکفت...............

 

1206308501apesHeG.jpg

 رویش دوباره طبعیت بر عاشقان هماره طبعیت  فرخنده باد.

 

  نوشته شده در  بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 12:44  توسط کیومرث  | 

 

دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی

بالی به هوای دانه ی ما نزدی

دیری است دلم چشم براهت دارد

ای عشق ٬ سری به خانه ی ما نزدی.

 

دفتر عمر مرا٬

با وجود تو شکوهی دیگر٬

رونقی دیگر هست

می توانی تو به من٬

زندگانی بخشی٬

یا بگیری از من٬

آنچه را می بخشی.

 

  نوشته شده در  نوزدهم بهمن 1387ساعت 12:59  توسط کیومرث  | 
دلم که نبض خسته اش ،پر از ملال می زند

به هر تپش به سینه، ضربه زوال می زند

 

ذگر هوای اوج های بی تو را نمی کنم

که عشق چون تو نیستی ،شکسته ،بال می زند

 

دلم نمی گشاید از نمایش ستارگان

که بی تو آسمان ،نقابی از ملال می زند

 

برای صید لحظه ای از آن گذشته های خوش

مدام دل ره قوافل خیال می زند

 

خیال ، پا به پای تو ،گرفته دست تو به دست

چمان چمان ،سری به بستر وصال می زند

 

پرنده ی نگاه من ،به شوق چشم های تو

همیشه تن به آن دو برکه زلال می زند

  نوشته شده در  هفتم مهر 1387ساعت 15:6  توسط مانا  | 

  نوشته شده در  سیزدهم شهریور 1387ساعت 16:12  توسط کیومرث  | 
 

بهار رويش طبيعت است و طبيعت عشق،
تو هم بهار ، هم طبيعت  و هم عشق.
مانا ترين بهار تقديم تو باد .

  

 

  نوشته شده در  بیست و نهم اسفند 1386ساعت 20:33  توسط کیومرث  | 
تقدیم به بهار زندگیم که در پاییز آمد:

سرد است این دنیای من بی تو بهار هستی ام

باز آی کاین شبهای سرد انکار عشقت می کند...

  نوشته شده در  بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 15:4  توسط مانا  | 

 

 

  نوشته شده در  سیزدهم بهمن 1386ساعت 13:23  توسط کیومرث  | 

 

 agmur yagar islanirsin vay aman
Gunes dogar kaybolursun vay aman
ay isigi der durursun vay aman
Yakamozsun sen

Sessiz sessiz aglar gibisin vay aman
Zaman geldi gideceksin vay aman
Burak ay getsin sen kal bu geja vay aman 
Umudumsun sen

 

 

  نوشته شده در  بیست و ششم آذر 1386ساعت 16:31  توسط کیومرث  | 
عشق مانند هواست

                              همه جا موجود است

تو نفسهایت را قدری جانانه بکش ... 

 

  نوشته شده در  هجدهم آذر 1386ساعت 15:36  توسط مانا  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM