دفتر شعر و نوشته های ادبی |
بهار خنده زد و ارغوان شکفت...............

رویش دوباره طبعیت بر عاشقان هماره طبعیت فرخنده باد.
دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی
بالی به هوای دانه ی ما نزدی
دیری است دلم چشم براهت دارد
ای عشق ٬ سری به خانه ی ما نزدی.

دفتر عمر مرا٬
با وجود تو شکوهی دیگر٬
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من٬
زندگانی بخشی٬
یا بگیری از من٬
آنچه را می بخشی.
به هر تپش به سینه، ضربه زوال می زند
ذگر هوای اوج های بی تو را نمی کنم
که عشق چون تو نیستی ،شکسته ،بال می زند
دلم نمی گشاید از نمایش ستارگان
که بی تو آسمان ،نقابی از ملال می زند
برای صید لحظه ای از آن گذشته های خوش
مدام دل ره قوافل خیال می زند
خیال ، پا به پای تو ،گرفته دست تو به دست
چمان چمان ،سری به بستر وصال می زند
پرنده ی نگاه من ،به شوق چشم های تو
همیشه تن به آن دو برکه زلال می زند
بهار رويش طبيعت است و طبيعت عشق،
تو هم بهار ، هم طبيعت و هم عشق.
مانا ترين بهار تقديم تو باد .

سرد است این دنیای من بی تو بهار هستی ام
باز آی کاین شبهای سرد انکار عشقت می کند...
agmur yagar islanirsin vay aman
Gunes dogar kaybolursun vay aman
ay isigi der durursun vay aman
Yakamozsun sen
Sessiz sessiz aglar gibisin vay aman
Zaman geldi gideceksin vay aman
Burak ay getsin sen kal bu geja vay aman
Umudumsun sen
همه جا موجود است
تو نفسهایت را قدری جانانه بکش ...
در جوی سحر می شویم
لحظه هایم را در روشنی باران
تا برای تو شعری بسرایم روشن
تا که بی دغدغه
بی ابهام
سخنانم را در حضور باد
-این مالک دشت و هامون -
با تو بی پرده بگویم
که تو را
دوست می دارم تا مرز جنون . . .
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|